فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

719

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

اين كلمه فارسى است . الكِبَر - كُهن سالى . الكُبْرَى - ج كُبَر و كُبْرَيَات : مؤنث ( الأَكبَرْ ) است . الكُبْرَان - ج كَبَارِين : جامه اى كوتاه كه روى سينه بند پوشند . اين واژه در زبان متداول رايج است . كَبْرَتَ - كَبْرَتَةً [ كبرت ] الشيءَ : بر روى آن چيز گوگرد ماليد . الكَبْرَة - بزرگسالى و كهنسالى ، مُرادف ( الكِبَر ) است . الكِبْرَة - بزرگسالى ، گناه بزرگ ؛ ( هُوَ كِبْرَتُهُم ) : او بزرگترين يا نزديكترين آنها در خويشاوندى است . الكِبْريَاء - بزرگى و جبروت . الكِبْرِيت - [ كبرت ] : گوگرد ، ماده اى است زرد رنگ كه با سرعت شعله ور مىشود ، ياقوت سرخ ، طلاى سرخ رنگ . كَبَسَ - - كَبْساً البِئْرَ : چاه را با خاك پُر كرد ، - رَأْسَه فِى الثَّوب : سر در گريبان كرد ، - تِ النَّاصِيَةُ جَبْهَتَه : موى بالاى پيشانى او روى پيشانيش قرار گرفت ، - القَوْمُ دارَه : ناگهان به خانهء او حمله كردند ، - اللِّفْتَ وَنَحْوَه فِى الخَلِّ : شلغم و مانند آن را در سركه انداخت تا ترشى بسازد ، - على الشَّيءِ : آن چيز را با فشار بست ، - السَّنَةَ بِيَومٍ : يك روز بر روزهاى سال افزود . كَبِسَ - - كَبَساً : سَر او بزرگ شد . كَبَّسَ - تَكْبيساً [ كبس ] على الشيءَ : خود را به زور بر چيزى افكند ، - الْجَسَدَ : تن را با دستها نرم كرد ، - الثَّوْرَ : به گاو شخم زدن آموخت ، - المُهْرَ : كره اسب را پرورش داد . الكُبْس - « جبالٌ كُبْسٌ » : كوههاى سخت و محكم . الكِبْس - خاكى كه با آن چاه را پر كنند ، خانهء گلى ، غار كه در بن كوه باشد ، گنج ، سر بزرگ ، پايه و اساس . الكُبَّس - « جبالُ كُبَّسٌ » : مُرادف ( كُبْسٌ ) است . الكَبْسَاء - زنى كه داراى سرى بزرگ است . الكَبْسَة - حملهء ناگهانى . الكَبْسُول - ابزارى است به شكل قيف كه در آن مادهء انفجارى وجود دارد و با فشار روشن مىشود و در تير اندازى با تفنگ از آن استفاده مىشود . اين واژه را در زبان متداول ( كبسون ) گويند كه واحد آن ( كَبْسُونَة ) است . اين كلمه لاتينى است . الكَبْسُولَة - واحد ( الْكَبْسُول ) است . كَبَشَ - - كَبْشاً الشيءَ : با مشت خود آن را گرفت . الكَبْش - ( ح ) : گوسفند دو ساله و به قولى چهار ساله ، ج كِباش و اكْباش وَاكْبُش وَكُبُوشَة ، بزرگ قوم ، - ج كُبُوش : سنگ بزرگى كه در كنار ديوار براى تعليم تير اندازى قرار مىدهند ، از ابزار جنگى قديمى است كه در محاصره به كار مىرفته مانند گوسفندى كه شاخ مىزند ؛ « كَبْشُ التّوتِ » : ميوهء توت ؛ « كَبْشُ القَرَنْفُل » : ميوهء درخت ميخك . اين تعبير در زبان متداول رايج است . الكَبْشَة - ج كُبَش عند الخيَّاطين : دگمه قابلمه اى كه داراى ( نرگى و مادگى ) است . كَبْكَبَ - كَبْكَبَةً و كِبْكِبَةً [ كبكب ] الشيءَ : آن چيز را برگردانيد و برزمين زد ، در بالاى كوه به آن تير انداخت ، - المَوَاشِيَ الشَّاردةَ : دامهاى پراكنده و فرارى را جمع آورى كرد . الكُبْكُب - [ كبكب ] : مترادف ( الكُبَاكِب ) است . الكَبْكَب - [ كبكب ] : گونه اى بازى دسته جمعى . الكِبْكِب - [ كبكب ] : مترادف ( الكَبْكَبَ ) است . الكُبْكُبَة - [ كبكب ] : گروه به هم پيوسته از مردم يا اسبان . الكَبْكَبَة - [ كبكب ] : مُرادف ( الْكُبْكُبَة ) است . الكِبْكِبَة - [ كبكب ] : مرادف ( الكُبْكُبَة ) است . الكُبْكُوب [ كبكب ] : مُرادف ( الكُبكُبَة ) است . الكَبْكُوب - ج كَبَاكِيب [ كبكب ] : كلاف نخ يا كاموا . اين كلمه در زبان متداول رايج است . الكُبْكُوبَة - [ كبكب ] : مرادف ( الكُبْكُبَة ) است . كَبَلَ - - كَبْلًا ه : مُرادف ( كَبَّلَه ) است . كَبَّلَ - تَكْبِيلًا [ كيل ] ه : او را به بند كشيد ، او را زندانى كرد . الكَبْل - ج كُبُول و أَكْبُل : دست بند يا پاىبند سنگين و سخت كه بر بازداشت شدگان زنند . الكِبْل - ج كُبُول و أَكْبُل : مُرادف ( الكَبْلَ ) است . كَبَنَ - - كَبْناً الثوبُ : پيراهن را تا زد و آن را دوخت ، - الشَّىءَ : آن را پنهان كرد ، - عَنِ الشَّيءٍ : از آن روى گردانيد و منصرف شد ، - عَنْه لِسَانَه : زبانش را بست ، - هديَّتَه : هديهء او را برگردانيد . الكَبْن - مص ، لبهء دلو يا سطل يا پارچهء چرمى كه دور لبهء دلو برگردانيده و دوخته شده باشد . الكَبُّوت - پالتو كه معمولا در زمستان بر روى لباس پوشند اين واژه فرنسى است . الكُبْوَة - [ كبو ] : بخوردان . الكَبْوَة - [ كبو ] : اسم مرّة از ( كَبَا ) است . الكُبَيْدَاء - ميان آسمان . الكُبَيْدَاة - ميان آسمان . الكَبِير - از نامهاى مقدس آفريدگار است ، - ج كِبَار وَكُبَرَاء : بزرگ ، معلم و رئيس ، بلند جايگاه ، پيش كسوت ؛ « كبيرُ القُضَاةِ » : پيش كسوت داوران ؛ « كبيرُ الأَساقِفَة » : بزرگ اسقفها ؛ « الكِبَار » : آنان كه در شغل و يا مقام از همگنان خود برتر و بالاترند ؛ « كِبَارُ المُوَظَّفِين » : كارمندانِ عاليرتبه . الكَبِيرَة - ج كَبِيرَات و كَبَائِر : مؤنّث ( الكَبِير ) است ، گناه بزرگ .